دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
31
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
بعدها مقام نخستين وزير اسماعيل را از آن خود كرد . بدينترتيب پيوند نزديكى با سنت مملكتدارى و تشكيلات كشورى تركمانان برقرار شد و بىترديد نهادهاى آنها پس از تسخير تختگاه حكومتىشان در تبريز ، تداوم يافت . آنچه درباره مناصب نظامى تشكيلات نخستين صفوى - يعنى مناصبى كه به اعيان و سران تركمان واگذار شده بود - صادق بود ، درمورد مناصب كشورى ازجمله خزانهدارى و يا مناصب مذهبى پردامنه كه از محاكم قضائى و تشكيلات اوقاف گرفته تا امور عام المنفعه را شامل مىشد ، صدق نمىكرد . اين مناصب در اختيار تركمانان نبود ، يعنى همان امرى كه در ايام آققويونلوها و قراقويونلوها حاكم بود . تركمانان در مقام اعضاى اشرافيت نظامى ادعايى به اين نوع مناصب نداشتند - و افراد مناسبى هم براى اين نوع مناصب نبودند . اين مناصب ديوانى پس از گذشت ايامى چند بدست ايرانيان ديوانسالار محلى افتاد ، البته قطع نظر از اينكه كدام سلسله مىبايست سلطنت مىكرد . زكريا كجوجى فوق الذكر به اين طبقه از مأموران كشورى تعلق داشت « 1 » . نيروى انسانى ايرانى تا اين حد توانست بين تشكيلات ديوانى تركمانان و صفويان تداومى ايجاد كند . از طرف ديگر ، اقتباس نهادهاى تركمانان و با اتكاء بر سنن موجود ، مانع از تحولات عظيم در اين زمينه نشد . يكى از نوآوريها اين بود كه دو گروه از سپاهيان تركمان و ماموران كشور ايرانى يعنى ارباب سيف و ارباب قلم حتى از لحاظ قومى در شخص حاكم صفوى جمع آمدند . در دولتهاى تركمان كه پيشتر محل تأمل قرار گرفتند ، سلاطين همواره از تركمانان بودند : شاه صفوى تخمه پيشينيان ايرانى و تركمان را توأمان داشت . بنابراين در اينجا جا ندارد اينكه موسس اين سلسله ، شيخ صفى ، از تخمه دهقانيان ايرانى تبار باشد يا از ذرّيهء على ( ع ) و يا از كردان ، چون خود اسماعيل به يكسان وابسته به اشرافيت نظامى و ديوانى بود . نتايج و پىآمدهاى اين ثنويت و دوگانگى چشمگيرى را بعدا بررسى خواهيم كرد . امّا جدايى از الگوى حكومت تركمانان متوقف نشد . اسماعيل كه در مقام نماينده دوازده امام صفات الهى براى خويشتن قائل بود ، در رأس نوعى حكومت مذهبى قرار داشت و اين مورد به هيچوجه با حكومتهاى نوع آققويونلو و قراقويونلو نمىخواند . بنابراين اسماعيل مبرّا از خطا بود و مكرمت الهى به دو مىبرازيد . افزونبراين ، دولتى كه او برپا داشت طريقت مذهبى اردبيل را مخلّد ساخت . اسماعيل پير ، مرشد ، و مرشد كامل صفويه بود . بنابراين پيروان او حكم مريد يا صوفى و يا غازى داشتند . از علائم ظاهرى آنها ، كلاه حيدرى بود ، دستارى سرخرنگ با دوازده ترك كه
--> ( 1 ) - راجع به خاندان او نگاه كنيد به : اوبن ، " Etudes Safavides " ، صص 3 - 60 .